تاروت چیست؟

زبان خاموش تصویرها: درآمدی بر حکمت تاروت

تاروت آینه‌ای است برای دیدن خویشتن. در روزگاری که فلسفه و هنر با هم پیوندی ناگسستنی داشتند، حکیمان رنسانس، از پیکو دلا میراندولا گرفته تا مارسیلیو فیچینو، تصویرها و نشانه‌ها را زبان روح می‌دانستند. هر برگ تاروت، دریچه‌ای است به ناخودآگاه جمعی؛ یک «رمز ازلی» که ما را با لایه‌های پنهان روان‌مان روبه‌رو می‌کند. تاروت خواندن، گفت‌وگویی خاموش با خویشتن است.

درباره‌ی تاریخ و ریشه‌های تاروت اطلاعات دقیق چندانی در دسترس نیست. برخی ریشه‌های آن را در مصر باستان و آموزه‌های هرمتیک می‌یابند. برخی نیز آن را به هند نسبت می‌دهند. گروهی نیز معتقد هستند که ریشه‌های تاروت در چین و کره‌ی قرن ۱۲ میلادی است. با این حال با اطمینان می‌دانیم که تاروت در حدود قرن ۱۵ میلادی وارد اروپا شد. به احتمال زیاد ورود این کارت‌ها از طریق تجارت و بندر ونیز بود.

در آن سال‌ها، کارت‌های تاروت ابزاری برای پیشگویی نبود بلکه در دربار نجیب زادگان شهرهای مختلف ایتالیا به عنوان ابزاری برای بازی شناخته می‌شد. قدیمی‌ترین کارت تاروتی که از آن دوران برای ما باقی مانده‌است، کارتی به نام «تاروت ویسکونتی اسفورتزا» است. این کارت با دست نقاشی شده و با ورق طلا تزئین شده بود.

تاروت اولیه از چه چیزهایی تشکیل شده بود؟ ساختار آن بسیار شبیه تاروت امروزی بود: ۲۲ کارت به نام «برگ‌های برتر» که بعدها «آرکانای بزرگ» نامیده شدند (شامل نمادهایی مانند امپراتور، پاپ، عدالت، چرخ روزگار، و دلقک) و ۵۶ کارت در چهار خال مختلف که نمایانگر طبقات اجتماعی و جنبه‌های مختلف زندگی بودند. محققان بر این باورند که این تصاویر تمثیلی، بازتابی از جهان‌بینی رنسانس بود: تأکید بر فضایل اخلاقی، سرنوشت انسان، و جایگاه او در میان نظم کیهانی.

نقطه‌ی عطف بزرگ در تاریخ تاروت به اواخر قرن هجدهم بازمی‌گردد. در سال ۱۷۸۱، یک کشیش و محقق فرانسوی به نام آنتوان کورت دو ژبلن (Antoine Court de Gébelin)، با دیدن یک دسته کارت تاروت، به این نتیجه رسید که این‌ها کارت‌های بازی معمولی نیستند، بلکه یک کتاب حکمت مخفی مصری به نام «کتاب توث» هستند که به شکل نمادین درآمده‌اند. اگرچه این موضوع ثابت شده نبوده و نیست اما مبنایی بر فعالیت‌ها و تاملات سال‌های بعد بر تاروت و استفاده از آن برای مقاصد روحانی و عمیق‌تر شد.

این موج علاقه به تاروت باطنی و رازآلود در قرن نوزدهم و بیستم ادامه یافت. در این دوران برخی از اندیشمندان از تاروت به‌عنوان بخشی از نظام پیچیدهٔ نمادین خود برای مطالعهٔ کیهان و روان استفاده می‌کردند. این نگاه نمادین در قرن بیستم توسط کارل گوستاو یونگ، روان‌شناس بزرگ، به اوج خود رسید. یونگ اگرچه خود مستقیماً دربارهٔ تاروت نظریه‌پردازی نکرد، اما مفهوم «کهن‌الگوها»ی او کلیدی برای فهم امروزی ما از تاروت شد. اکنون می‌توان تاروت را نه تنها به‌عنوان یک ابزار فال، بلکه به‌عنوان «ماشینی برای ساختن داستان‌های شخصی» و نقشه‌ای برای سفر در ناخودآگاه جمعی دید.